X
تبلیغات
hoviat

hoviat

hoviatyabi

فرهنگ عامه ی مردم اذربایجان شرقی

فرهنگ عامه

مردم آذربایجان مردمی اصیل هستند. آنها در دوستی ثابت قدم، در برابر مشکلات شجاع و مقاوم ، و به غیرت شهره اند. از جمله خصلت های این مردم مهمان نوازی، سلحشوری، آزادمنشی، راستگویی، مرزداری و پایبندی به اعتقادات مذهبی است.
یکتاپرستی و
ایمان به پروردگار
در اعماق دل و روح مردم این سامان ریشه دارد و احساسات وطن دوستی آنان در تمام ادوار تاریخ ضرب المثل بوده است.
قیام های مکرر اهالی تبریز در هنگام جنگ های عثمانی و دولت استبدادی روسیه تزاری سرشار از فداکاری ها و جانبازی های شگفت انگیزی است که در تاریخ ، جاودان خواهد ماند.
«حسینقلی کاتبی» در کتاب « آذربایجان و وحدت ملی» می نویسد:« طرز معاشرت، برخورد اجتماعی، تعارفات، طرز برگزاری جشن های ملی و مذهبی مثل
مراسم نوروز
و چهارشنبه سوری و سیزده به در ، عید غدیرخم ، میلاد مولی علی (ع) ، رسوم مهمانی و عروسی، تعزیه و عزاداری و غیره در تمامی سرزمین ایران یکسان اجرا می شود. از دیگر ویژگی های ایرانی در اخلاق ملی مثل مهمان نوازی، ادب و احترام و خوش سلوکی و حسن معاشرت در میان عموم ایرانیان از خراسانی و آذربایجانی و کرمانی و کرد و بلوچ یکسان است».

آیین ها و جشن های ملی


شب چله
؛ شب چله طولانی ترین شب سال محسوب می شود و مراسم آن اغلب نوعی شب نشینی فامیلی و دوستانه است. در این شب نشینی انواع خوراکی های زمستانی یعنی خشکبار و شیرینی خورده می شود. خوردن میوه های بهاره و تابستانی که به ترفندهای مختلف تا اولین شب زمستان نگهداری شده اند، به نوعی اصرار بر وجود بهار و تابستان گرم و پر برکت است. پختن برنج سفید نیز در شب چله ی بزرگ یا یلدا نوعی جادوی سفید برای سفید روزی و نیکبختی در زمستان سیاه و سرد به شمار می رود.
بیشترین مراسم زمستانی به چله کوچک مربوط می شود که سخت ترین و سردترین روزهای زمستان را در بر می گیرد. در بیشتر روستاها و گاه مناطق شهری آذربایجان شرقی، آیین های مشترکی در این خصوص وجود دارد. بر افروختن آتش بر پشت بام ها و گاه تیراندازی یا سر و صدا کردن ، معمول ترین و رایج ترین آداب مربوط به چله کوچک است. گمان بر این است که با افروختن آتش و سر و صدا، پیرزن سرما یا «قاری نَـنـَه» ترسیده و فرار می کند.

چهارشنبه سوری

چهار آتش افروزی در چهار چهارشنبه به عدد رمزی چهار اشاره دارد. فیثاغورث عدد چهار را اصل و ریشه طبیعت جاودان می داند. چهار طبع انسانی، چهار عنصر حیات ، نشان از وجهی مهم و مثبت دارند که اگر چه به تدریج شکل گرفته، اما امر واحدی است.
بنابراین عدد چهار در این آیین، حکایت از چهار وجه طبیعت دارد که به تدریج عنصری واحد یعنی طبیعت، سال، مکان یا هر پدیده چهار وجهی را می سازند. به این ترتیب که اولین چهارشنبه منسوب به باد است و در آن نیز باد می آید. دومی خاک، سومی آتش و سرانجام آب که در این زمان از یخ بستن خاک کاسته می شود و زمین نفس می کشد. صبح آخرین چهارشنبه سوری مردم بر سر آب رفته و از روی آن می پرند و می خوانند:
آتیل ماتیل چرشنبه( عاطل و باطل شود چهارشنبه)
بختیم آچیل چرشنبه(بختم بازشود چهارشنبه )
اگر آب را نماد باروری بدانیم، آخرین چهارشنبه اسفند با باروری طبیعت همراه است. در روستاها معتقدند که چهارشنبه آخر سال، «چرشنبه خاتون» است. به همین دلیل زنان بالای اجاق خوراک پزی با آرد شکل زنی زیبا را می کشند و زیر آن یک آینه و شانه می گذارند تا وقتی چهارشنبه خاتون آمد سرش را شانه بزند. چهارشنبه خاتون تأکیدی بر بارور شدن زمین در آخرین روزهای اسفند است. در میان مردم
آذربایجان شرقی
، هر یک از چهارشنبه ها نامی دارند.
مفصل ترین مراسم ، متعلق به آخرین چهارشنبه سوری است که در آن شب حتماً برنج سفید پخته و به همراه آجیل و شیرینی بر سفره می گذارند. پسران جوان یا نوجوان شالی برداشته و از سوراخ بالای بام خانه ( که عمدتاً برای تعویض هوا و خارج شدن دود تنور تعبیه شده) شال خود را پایین می اندازند. صاحبخانه نیز به فراخور حال خود، مقداری آجیل، شیرینی یا تخم مرغ در گوشه شال می بندد تا پسر آن را بالا بکشد. چنانچه پسر، خواهان دختر خانواده باشد، شال را بالا نمی کشد. چنانچه خانواده ی دختر راضی باشد، نشانه ای از دختر را به شال می بندند.
رسم شال اندازی در بیشتر نقاط آذربایجان رایج بود و هنوز هم در بعضی از روستاها انجام می شود.
صبح آخرین چهارشنبه ، زنان بر سر رود یا چشمه رفته ، کوزه ها را پر از آب می کنند. آنها خود زودتر ازهمه از روی آب می پرند، گاه دام ها را برای گذشتن از آب به سرچشمه یا رود می برند. از آبی که از آنجا آورده شده، برای خمیر کردن ، روشن کردن سماور و یا پختن غذا استفاده می شود.
از جمله مراسم دیگری که در این روز معمول است، فرستادن خوانچه ای از میوه و شیرینی برای عروس خانواده است. در شب چله نیز خوانچه ای نظیر همین فرستاده می شود.
خوردن هفت دانه ی روغنی، شیرینی یا غله نیز از مراسم رایج مربوط به چهارشنبه سوری در آذربایجان شرقی است. درست کردن هفت نوع خوراکی شیرین ( هفت لون) در این روز معمول است. در بعضی نقاط، شیرینی گلابیه، گردو، بادام، پسته، میوه، سیب، پرتقال و نخود و کشمش ، ترکیب هفت لون را تشکیل می دهند.
دو رسم جالب در آخرین چهارشنبه سال در
آذربایجان شرقی
دیده شده که حاوی نکات رمزی و نمادین بسیار است. در روستای قوریجان، زنان داخل پوست گردو، شمع روشنی می گذارند و آن را روی آب به صورت شناور رها می کنند. در همان حال پسرانی که نیت کرده اند، صبح زود در آب شنا می کنند. دومین رسم به عشایر کلیبر برمی گردد. آنها در چهارشنبه سوری ، صبح زود در دو نقطه مقابل یکدیگر با فاصله ای نه چندان زیاد از هم ، آتش بزرگی بر می افروزند و دام هایشان را از میان دو آتش عبور می دهند. پس از آن از آبی که از نهر آورده اند به حیوان ها می دهند.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 21:53  توسط binai  | 

اداب و رسوم مردم یزد

آداب و رسوم مردم یزد

 مراسم نوروز

مراسم استقبال از نوروز از اوايل اسفندماه با خانه‌تکانى آغاز مى‌شود. چيدن سفره هفت‌سين از ديگر ارکان اصلى جشن نوروز است. در اين سفره نمادهاى سبزي، آب و نمادهاى مذهبى ديده مى‌شود. غذاى سنتى اين روز سبزى پلو با گوشت است. بعد از تحويل سال کوچکترها به ديدن بزرگترها مى‌روند و اين ديدارها تا روز سيزدهم فروردين به‌طول مى‌انجامد.


 

  سيزده‌بدر

مردم استان يزد در روز سيزدهم فروردين به باغ‌ها و مراتع مى‌روند و به شادى و تفريح مى‌پردازند. دخترها سبزه گره مى‌زنند. در اين روز مادرشوهر و خواهران شوهر و ساير اقوام دامادهاى تازه ازدواج کرده به ديدن عروس خود رفته و او را براى گردش و در کردن نحسى به باغ و سبزه‌زار مى‌روند.

 

  اعياد مذهبى

اعياد مذهبى مانند عيد فطر، عيد قربان، عيد غديرخم، ميلاد حضرت محمد (ص)، نيمه شعبان و ... در استان يزد بسيار گرامى داشته مى‌شود و به‌طرز باشکوهى برگزار مى‌شود.

 

مردم يزد عيد غدير را عيد سادات مى‌نامند و به ديدار خانواده‌هاى سيد مى‌روند. بزرگان سادات در اين روز پول يا چيز ديگرى را به‌عنوان عيدى به مهمانان مى‌دهند.

 

در نيمه شعبان، جشن‌هاى باشکوهى در سطح شهر برگزار مى‌شود. در اين روز هزاران نفر از مردم يزد در خيابان حضرت مهدى تجمع مى‌کنند و انتظار خود را نسبت به ظهور حضرت مهدى (عج) نشان مى‌دهند. هنگام غروب نيز با پخش شربت، شيرينى و شير از يکديگر پذيرائى مى‌کنند.

 

از ديگر مکان‌هاى تجمع مردم در اين روزها، بازار غلامعلى سياه در نزديکى ميدان امير چقماق، چهارراه مهديه و خيابان مسجد جامع است.

 

  مراسم عروسى

مراسم ازدواج در شهرها و روستاهاى مختلف استان يزد با اندکى تفاوت به يکديگر شبيه هستند. ابتدا خواهر و مادر داماد براى ديدن دختر به خانه آنها مى‌روند؛ اگر دختر را پسنديد هفته بعد با يک حلقه انگشتر، يک جفت کفش و يک جعبه شيرينى دوباره به خانه آنها رفته و دختر را خواستگارى مى‌کنند. چند روز بعد از خواستگاري، اقوام داماد همراه با عاقد به خانه عروس رفته را بر سر سفره مى‌نشانند. در سفره عقد بادام، گردو، فندوق، فلفل سياه، زنجبيل، دارچين، نقل، نبات، عسل، روغن، نن، پنير و سبزى خوردن، ماست و ميوه مى‌گذارند.

 

در روز عقدکنان، عاقد از عروس بله را مى‌گيرد. سپس سفره سفيدى به نشانه سپيدبختى روى سر عروس مى‌گيرند و دو کله ياد و تکه قند را به‌هم مى‌سانيد و مى‌خوانند. مسابم، مسابم. دخترها و زنان مى‌پرسند؟ چى‌چى مسابي؟ - مهر محبت مسابم - براى کي؟ - براى عروس و دوماد.

 

بعد از عروس و داماد از زن، شوهران جوان ديگر نيز اسم مى‌برد. بعد با نخ و سوزن پارچه سفيدى را مى‌دوزند

 
 

چى چى مى‌دوزي؟

 

مهر و محبت مى‌دزوم

 

براى کى مى‌دوزي؟

 

براى عروس و داماد.

 

به اين مراسم پيش از آمدن داماد نزد عروس 'روس کردن' مى‌گويند. آنگاه داماد را کنار عروس روبه‌روى آئينه مى‌نشانند. داماد براى ديدن عروس رونما مى‌دهد و خويشان عروس و داماد به آن دو رونما مى‌دهند. مادرزن حلقه انگشتر را به‌دست داماد مى‌کند و داماد هم به دست عروس حلقه مى‌گذارد. سپس يکى از نزديکان عروس، ظرف آبى آورده و داماد مشتى پول درون آب مى‌ريزد. آب را درون راهرو ريخته و پول را به‌عنوان شگون برمى‌دارند. رقص، آواز، شادى و عربونه زدن ساعت‌ها ادامه مى‌يابد. هنگام بردن عروس به خانه داماد سر هر کوچه از نزديکان داماد يکى پيش مى‌آيد و با خوش‌آمد گوئي، پااندازى نظير يک قطعه طلا يا سفرهاى تفريحى يا سراندازى مانند سفرهاى زيارتى مانند سفر حج يا مشهد مقدس را به عروس تقديم مى‌کند. درهمان شب يا شب پيش از عقد، سيني، مى‌برند. به اين ترتيب که برنج، روغن، قند، پارچه و ديگر لوازم را داخل سينى‌هاى بزرگ گذاشته و به خانه عروس مى‌برند. (اين رسم امروزه بيشتر در روستاها برگزار مى‌شود)

 

دو روز بعد ساير اقوام عروس و داماد، لوزامى مثل ظرف و وسايل خانه را به رسم پيشکش به خانه داماد مى‌برند. به اين پيشکش‌ها 'جاخالي' مى‌گويند. در مرحله بعد خانواده عروس و داماد هر يک نبوت عروس و داماد را به خانه خود دعوت کرده و ميهمانى مى‌دهند که به آن پاگشا مى‌گويند.

 

  آئين‌هاى سوگوارى

 

  مرگ و عزا

پس از مراسم تدفين، به خانه صاحب عزا مى‌روند و آش يا شله‌زرد مى‌خورند. اين آش زردرنگ که از ماش، برنج و روغن تهيه مى‌شود، آش پشت تابوت نام دارد.

 

روز سوم در مسجد پرسه مى‌گذارند و قرآن مى‌خوانند و پذيرائى مى‌شوند و بعد از ظهر به مزار رفته و فاتحه مى‌خوانند.

 

روز هفتم به گورستان رفته و کند رو نبات دود کرده و روضه مى‌خوانند. سپس به خانه صاحب عزا برگشته و در اتاق متوفى شمع روشن کرده پارچه سياهى پهن و روضه‌خوانى مى‌کنند. روز چهلم از صبح روز شروع به پختن 'سوروک' که نوعى نان روغنى است مى‌کنند. ايننان را بر سر مزار مى‌برند، با نقل و شيرينى به مردم مى‌دهند و روضه‌خوانى مى‌کنند.

 

  نخل و نخل‌گردانى

از آئين‌ها و مراسم ويژه ماه محرم در يزد، آئين نخل‌بندى و نخل گردانى است. نخل از جنس چوب و به‌شکل برگ درخت يا سرو مى‌سازند. معمولاً وزن نخل زياد است و به کمک ده‌ها نفر جابه‌جا مى‌ستود. نخل را به‌شکل تابوت سيدالشهداء يا نمادى از تاوبت شهداى کربلا مى‌شناسند و ريشه سنتى کهن دارد. مردم يزد در محاوره به آن 'نقل' مى‌گويند.

 

دکتر اسلامى ندوشن مى‌نويسد: با آنکه نخل هيچ شباهتى به درخت خرما ندارد، آن‌را به‌نام اين درخت مى‌نامند. شايد به‌علت آنکه اصل آن از جنوب غربى و بين‌النهرين است. نخل شباهت بسيارى به درخت سرو دارد و سرو در فرهنگ عامه يعنى جاودانگى و رشادت و زندگى اخروى و آزادى که يادآور روحيات و خصايل امام حسين (ع) است.

 

اين مراسم در يزد چند روز پيش از ماه محرم با تزئين و آذين بستن نخل شروع مى‌شود، که حدود يک هفته طول مى‌کشد. دراين مدت، خادمان ميدان، زيورآلات و وسايل مربوط به تزئين نخل را که قدمت آنها به دوره صفويه مى‌رسد. از انبار بيرون آورده و تمام روز را با پاهاى برهنه به اين امر مى‌پردازند. آنها ابتدا بدنه نخل را با پارچه سياه مى‌پوشانند، سپس روى آن‌را شمشيربندان مى‌کنند. سپس تزئينات ديگر از قبيل آئينه‌هاى بزرگ تابدار، منگوله‌ها، دستمال‌هاى ابريشمى را در دو سوى نخل مى‌بندند و بر تارک آن جقه‌هاى فلزى از جنس فولاد و برنج و هم‌رنگ آنها پرهاى طاووس يا ميوه انار مى‌گذارند و نخل را مانند يک مجله، زيبا و خوش‌بو مى‌کنند. در داخل آن نيز زنگ‌هاى بزرگى را با طناب مى‌آويزند و بچه‌ها هنگام حرکت آنها را به‌صدا درمى‌آورند.

 

در روز بلند کردن نخل، ده‌ها تن از مردان محله، زير پايه‌هاى نخل رفته، آن‌را با عظمت تمام به حرکت درمى‌آورند و چون جنازه‌اى باشکوه آن‌را ميان موج جمعيت عبور مى‌دهند. آنها نخل را تا مسيرى مى‌برند و يا چندبار دور حسينيه محل مى‌چرخانند.

 

در اطراف يزد رسم است که درختان را وقف مى‌کنند تا پس از کهنسال شدن، ساقه‌هاى آنها را ببرند و نخل را با آن مرمت کنند. هم‌اکنون در يزد خانواده‌هائى وجود دارند که شهرت آنها 'نخل بند' و 'نخل‌ساز' است.

 

  دسته‌سقا

در مراسم عزادارى امام حسين (ع) گروهى از نوجوانان با لباس سياه و لنگ قرمز دور کمر خود، مشک بر دوش گرفته و بازو بندى از قرآن مجيد را که با پولک‌هاى رنگين و برگ‌هاى فلزى نقره‌اى تزئين شده بر کتف مى‌بندند و در صفى منظم با ذاکر و سردشته خود همخونى مى‌کنند. اگر تابستان باشد، دو نفر هم در پشت صف با مشک پرآب و با شربت گلاب به اهل مجلس و عزاداران آب مى‌دهند. آنها آب را در جام ابوالفضل (ع) ريخته و به مردم تعارف مى‌کنند. دسته سقا يک علم چهارگوش دوپايه و يا يک علم سه گوش با تمثال حضرت ابوالفضل (ع) را با خود حمل مى‌کنند.

 

  کتل بستن

در يزد به اسب زين کرده‌اى که به‌طور خاص آراسته شده و پيشاپيش دسته عزادارى حرکت مى‌کند 'کتل' مى‌گويند. افسار اين اسب يا کتل همواره در دست محافظ آن است و جلو دسته سينه‌زنى حرکت مى‌کند و محافظ آن مرتب سر و صورت حيوان را نوازش مى‌کند. اين حرکت نمادين را 'اسب و کتل' مى‌نامند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 21:47  توسط binai  | 

اداب عید قربان در کردستان

از سنندج، عید سعید قربان به عنوان دومین عید بزرگ مردم مسلمان کردستان دارای جایگاه ویژه ای در بین آنان یوده و مراسم گوناگونی در نقاط مختلف کردستان و شهرها و روستاهای آن انجام می شود. 

مردم کردستان از اول ذی الحجه بنا بر سنت و سیره رسول الله(ص) روزه مستحبی نه روز اول ماه ذی الحجه را به جای می آورند و در شب هشتم ذی الحجه و روز عرفه نیز در مساجد و تکایا برنامه های ویژه دینی همچون مولودی خوانی و تواشیح در مدح و ثنای رسول مکرم اسلام و ائمه اطهار(ع) قرائت می شود و علمای دینی این منطقه نیز در زمینه های مختلف شرعی و فقهی مسائلی را برای مسلمانان به ویژه در خصوص فلسفه عید سعید قربان و داستان زندگی حضرت ابراهیم(ع) بیان می کنند. 

یکی از جالب ترین و منحصربه فردترین سنت ها و آدابی که در روز عید سعید فطر در مناطق مختلف کردستان برگزار می شود عیادت گسترده و حضور همسایگان و نمازگزاران مسجد محلات از خانواده همسایه ها و دیگر نمازگزاران به صورت دسته جمعی و پس از خاتمه نماز عید سعید قربان است. 

مردم کردستان پس از به جای آوردن نماز صبح در مساجد مانده و با طلوع آفتاب نماز عید سعید قربان را با شکوه و عظمت هرچه بیشتر به جای می آورند. 

کمک به هم نوع و دستگیری از مستمندان یکی دیگر از سنت های حسنه مردم کردستان در اعیاد اسلامی است که به صورت گسترده و دسته جمعی از سوی نمازگزاران عید قربان در مساجد جمع آوری می شود و علاوه بر مستمندان محل، امام جماعت مسجد و خادم مسجد نیز کمک هایی را دریافت می کنند. 

مهم ترین و تأثیرگذارترین بخش نزورات و کمک های عید سعید قربان در مراسم قربانی و توزیع قربانی ها در بین مستمندان به ثبت می رسد که مسلمانان این خطه از میهن اسلامی در شهرها و روستاهای مختلف در این روز با شور و شوق بسیار همه مستمندان و افراد بی بضاعت کردستانی را در جشن و سرور خود شریک می کنند. 

در مناطق روستایی و مناطقی که آداب و سنن مردم از تأثیرات و هجمه های کمتر فرهنگی قرار گرفته است شاهد مراسم ویژه ای در خصوص قربانی کردن هستیم که از جمله می توان به جدا کردن بهترین گوسفند از سوی فرد روستایی و پرورش ویژه این گوسفند برای قربانی کردن در روز عید قربان اشاره کرد که در این روز نیز با سرمه زدن به چشم گوسفند و گذاشتن یک تکه نبات در زیر زبان گوسفند به یاد روز نزول گوسفند برای ابراهیم و قبول آزمایش الهی وی اقدام به قربانی کردن می کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 20:16  توسط binai  | 

مراسم عید فطر در کردستان

مردم متدین و مسلمان کردستان با مذاهب مختلف اسلامی در ماه مبارک رمضان و به ویژه عید سعید فطر با حضور مشترک در مساجد،آداب و سنت‌های والایی را با نذورات فراوان و اعمال نیکی انجام می‌دهند که موجب تقویت روحیه همدلی و اتحاد در فضای استان می شود.
ماموستا رحمان غریبی از علمای فقه امام شافعی(رض) کردستان در این خصوص افزود: مردم مسلمان کردستان در طول ایا ماه مبارک رمضان با تشکیل مجامع مردمی اقدام به فعالیت‌های منسجم نیکوکاری و اطعام ایتام و مستضعفان می کنند و در روزهای نزدیک به عید سعید فطر نیز با تمام تلاش و شوق فراوان زکات فطریه خود و افراد وابسته خانوادگی را در بین فقرا توزیع می‌کنند.
وی افزود: با توجه به اینکه استان کردستان از لحاظ تعداد مساجد نسبت به جمعیت غالب در سطح جهان اسلام رتبه نخست را دارد و در هر محله و هر روستای استان حداقل یک مسجد برپا شده‌است مردم متدین این دیار در روز عید سعید فطر و با طلوع آفتاب در یک اجتماع گسترده و با مذاهب مختلف اسلامی وحدت و انسجام خویش را به منصه ظهور می‌رسانند.
ماموستا غریبی تصریح کرد: در زمان برپایی نماز عید و به منظور تقدیر و تشکر از خدمات امام جماعت و خادم مسجد از طرف همه نمازگزاران هرکسی به وسع خویش هدایایی برای این دو نفر در نظر گرفته می‌شود.
وی افزود: از دیگر سنت‌های حسنه مردم کردستان در روز عید فطر زیارت اهل قبور و پخش نذورات و غذاهای محلی در این فضای معنوی در بین افراد خاضر در مزار افراد متوفی است که در این مکان ها بار دیگر افراد مستضف و ایتام اطعام می‌شوند و با این عمل حسنه تمامی افراد با خوشحالی و خوشنودی روز عید را سپری می کنند.
ماموستا غریبی عیادت از بیماران، پخت غذاهای سنتی و شیرینی‌های محلی به مناسبت نخستین سالگرد فرد متوفی خانواده و توزیع آن در بین افراد مستمند را از دیگر آداب و رسوم مردم مسلمان کردستان در روز عید سعید فطر عنوان کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 20:14  توسط binai  | 

عید نوروز در سنندج

عيد نوروز داراي قدمتي بس کهن است. جشن سال نو، که ما آن را نوروز مي‌ناميم، نزد سومريان نيز شناخته شده بود و عناصر اصلي آن در ميان مردم مصر نيز رواج داشته است. پيشينه‌ نوروز نه تنها به دوران مشترک هند و اروپايي باز مي‌گردد،‌ بلکه در ميان اقوام کهن‌تر نيز وجود داشته است.

در اساطير ايران، پيدايش نوروز را به بر تخت نشستن جمشيد پيشدادي نسبت داده‌اند. اما در نزد مردم کُرد، رأي غالب مربوط به داستان کاوه آهنگر و ضحاک مي‌شود. هنگامي که کاوه بر ضحاک پيروز شد مردم به مناسبت اين پيروزي بر کوه‌ها آتش افروختند و دست در دست هم به شادماني پرداختند. از آن سال تاکنون مردم کُرد هر ساله در اول بهار به بزرگداشت آن روز فرخنده،‌آتش روشن مي‌کنند و به شادماني و شادخواري مي‌پردازند. از طرفي ديگر در افسانه‌هاي مردم کُرد،‌ «خاتو زمهريري» که نماد زمستان است دو پسر داشته که با رسيدن فصل بهار مي‌مُردند و سال ديگر در زمستان متولد مي‌شدند. اين افسانه با توجه به وضع اقليمي کردستان توجيه‌پذير است.

در مناطق کُردنشين رسم‌هاي ديگري نظير ميرنوروزي و کوسه‌گردي نيز در نزديکي‌هاي بهار انجام مي‌شده است که همگي آن‌چه گفته شد نشان از اهميت آمدن بهار براي قوم کُرد دارد.

اما اين‌که چگونه و به چه نحو اهالي سنندج به پيشواز نوروز رفته‌ و آن را برگزار کرده‌اند، ‌داستاني است که آقاي ايازي در کتاب آينه سنندج به صورتي بسيار مفيد به آن پرداخته است که ما نيز در اين‌جا گوشه‌هايي از آن را آورده‌ايم.

در شهر سنندج از نيمه‌هاي اسفندماه و شايد زودتر خانواده‌ها دست به تدارک نوروز مي‌زدند. از جمله‌ اين تدارکات تهيه‌ سمنو بود. خانم‌هاي خانه گندم، عدس و کنجد را در پارچه‌اي ريخته و در ظرفي مسي قرار مي‌دادند. بعد از ريختن آب بر روي آن در جلوي نور ملايم خورشيد مي‌گذاشتند تا دانه‌ها جوانه بزند.

پدر خانواده در اين فرصت اندکِ قبل از عيد به بازار مي‌رفت تا براي اهالي خانه لباس و کفش تهيه کند. از ديگر چيزهايي که قبل از عيد آماده مي‌شد آجيل، ‌شيريني، ميوه، برنج، روغن و گوشت بوده است.

لازم به ذکر است مردم سنندج به مانند اعياد مذهبي که روز قبلِ آن را عرفه مي‌نامند،‌ روز قبل از عيد نوروز را نيز عرفه مي‌ناميدند. اين روز شلوغ‌ترين روز سنندج بوده است. خانواده،‌ لباس‌هايشان را از خياطي مي‌گرفتند، مردم‌ها به سلماني مي‌رفتند، و زن‌ها در پي خريد تخم مرغ بودند. در خانواده‌هاي سنندجي کمتر از يک تغار (30 عدد) تخم‌مرغ نمي‌خريدند. تعداد اين تخم مرغ‌ها گاهي به سه تا چهار تغار نيز مي‌رسيد. تخم‌مرغ‌ها آبپز مي‌شد و همگي اعضاي خانواده دست به رنگ کردن آن‌ها مي‌زدند تا با برابر قرار دادن زمين و تخم‌مرغ، با رنگ کردن آن، زمين را نيز رنگ زده باشند.

چند روز قبل از عيد، جوانان روستا، بوته‌هاي خار را جهت فروش به شهر مي‌آوردند. خانواده‌ها آن را تهيه کرده و بر پشت بام مي‌گذاشتند. از ديگر موارد جهت آتشبازي فيشک (فشفشه)، ماتاو، تقه، کوزي و تيزان بود.

از جمله چيزهايي که قبل از عيد توسط بچه‌ها تهيه مي‌شد، «نوروزنامه» بود. نوروزنامه عبارت از يک صفحه سفيد بود که در بالاي آن اشکالي مانند سماور، قليان، سمنو، تخم‌مرغ رنگ شده، شيريني و ماهي نقاشي مي‌شد و پايين آن در چهار ستون اشعاري که هر مصرع در يکي از سطرهاي اين ستون‌ها جاي مي‌گرفت مي‌نوشتند. بچه‌ها اشکال را رنگ‌آميزي کرده و موقع تحويل سال به پدر و مادر خود مي‌دادند و عيدي طلب مي‌کردند.

در نوروز خوانچه‌هايي براي عروس‌هاي نامزد شده يا دخترهايي که به خانه‌ شوهر رفته بودند مي‌بردند. گاه تعداد اين خوانچه‌ها به دوازده نيز مي‌رسيد. طلا، عطر، دستمال، جوراب، تخم‌مرغ رنگ شده، صابون، پارچه، ماهي، شربت، سمنو، شيريني و آجيل و از همه مهمتر سيب سرخ زرورق زده شده، از اقلامي بود که در خواچه‌ها وجود داشت.

در شب نوروز بوته‌هاي خارِ آماده شده توسط پدر خانواده آتش زده مي‌شد و بچه‌ها نيز شروع به آتش‌بازي مي‌کردند. لازم به ذکر است در مناطق کُردنشين،‌ آتش مخصوص نوروز بوده و در چهارشنبه سوري (چوارشه‌مه کوله) به هيج وجه آتش روشن نمي‌شد. بعد از خاموش شدن آتش، خانواده به خانه رفته و شام مي‌خوردند. در سنندج معمولاً اين شام حلوا بوده و غذاي اصلي که پلو خورشت است را براي فرداي آن صرف مي‌کردند.

در قديم که راديو و تلويزيون در سنندج نبود، مردم از روي تقويم‌هاي جيبي منجم‌باشي يا تقويم پيوندي کردستاني ساعت و دقيقه‌ سال تحويل را مي‌دانستند.

مردم سنندج به هنگام تحويل سال، آينه‌ تمام قد سنگي يا نيم قد را به ديوار تکيه داده و در دو طرف آن شمعداني با شمع روشن قرار مي‌دادند. جلوي آينه سفره‌ کوچک سفيدي پهن مي‌کردند که روي آن سمنوي تزئين شده با روبان قرمز، تخم مرغ رنگ شده، ماهي، شيريني، آجيل و تنگ‌هاي رنگارنگ شربت قرار مي‌دادند. پدر خانواده وضو مي‌گرفت و با تحويل سال براي خانواده و آشنايان دعا مي‌کرد.

بچه‌ها «نوروزنامه‌»ها را مي‌دادند و عيدي مي‌گرفتند. خانواده‌هايي که دختر شوهر داده يا عروس داشتند منتظر عيد ديدني بچه‌هايشان مي‌شدند و کوچک‌ترها نيز به عيد ديدني بزرگ‌ترها مي‌رفتند. بچه‌ها هر يک سهم خود را از تخم‌مرغ‌ها دريافت مي‌کردند ‌و جهت انجام «هيلکه شکينه» به کوچه مي‌روند. رسم تخم‌مرغ شکستن در سنندج به اين نحو است که هر يک از دو نفر تخم‌مرغ‌هايشان را در دست گرفته و بر روي هم‌ مي‌زنند. تخم‌مرغ هر کدام شکست، بايد آن را به طرف ديگر که تخم‌مرغ‌اش سالم مانده بدهد. اين رسم به صورت ديگري نيز اجرا مي‌شود. چند نفر که در اين کار شرکت مي‌کنند تخم‌مرغ‌هايشان را به هم مي‌زنند و هر تخم‌مرغي شکسته شد آن را روي زمين گذاشته و اين کار را تا زماني که تنها يک‌نفر تخم مرغ نشکسته داشته باشد ادامه مي‌دهند. تمام تخم‌مرغ‌هاي روي زمين ازان کسي است که تخم مرغ سالم دارد.

در مناطق ديگر کُردنشين رسم‌هاي زيادي در رابطه با نوروز وجود دارد. از جمله‌ي اين رسم‌ها به کوه و دشت رفتن مردم در صبح زود است. آنها دست خود را با شبنم تر کرده و بر صورت و لباس خود مي‌کشند و اعتقاد دارند اگر کسي مريض باشد شفا مي‌يابد. در ديگر مناطق مردم صبح زود از روستا به راه افتاده و با خود آرد مي‌بردند.
وقتي به کوه رسيدند آرد را خمير کرده و دسته‌اي گُل در آن فرو مي‌کنند. خمير و گل را به روستا آورده و روي درب منزل‌شان مي‌گذارند. آنها اعتقاد دارند با اين کار بهار را به خانه‌شان آورده و باعث خير و برکت مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 20:12  توسط binai  | 

اداب مردم کرد در ماه رمضان

جام جم آنلاين: ماه مبارک رمضان در استان کردستان آداب و رسوم خاص خود را دارد.واحد مرکزي خبر:در ماه مبارک رمضان نداي مرحبا مرحبا با آهنگ و موزوني خاص در فضاي استان کردستان به گوش مي رسد .

به گزارش واحد مرکزي خبر ، در مساجد و تکاياي کردستان در ماه مبارک رمضان بعد از خواندن نماز عشاء براي تزکيه و عبادت هرچه بيشتر خداوند سبحان ،نماز تراويح نماز وتر به جماعت اقامه مي شود.

مردم کردستان در آيين ديرين پيش از اذان مغرب با خواندن دعاهاي مذهبي و اشعاري در مدح رسول گرامي اسلام حال و هواي معنوي خاصي به اين استان مي بخشند.

اين اشعار مذهبي تا پانزدهم ماه رمضان به اوج خود مي رسد و با گذشتن نيمي از اين ماه مبارک تغيير لحن مي يابد و با اشعاري سوزناک در فراق ماه رمضان آميخته مي شود و نداي الوداع الوداع در کوي و برزن اين استان به گوش مي رسد.

پختن نانهاي محلي با نامهاي برساق و نان تاوه اي از ديگر رسوم مردم کردستان در ماه مبارک رمضان است.

همچنين مردم اين ديار طبق آييني ديرينه به پخت نوعي نان براي شب بيست و هفتم ماه مبارک که به آن کوليره مي گويند مشغول مي شوند و بعد از پخت ، آن را بين همسايگان و اهالي محل تقسيم مي کنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 20:11  توسط binai  | 

فرهنگ خوزستان

 

واژه خوزستان برگرفته شده از کلمه ی خوز به معنی سرزمین خوزها است. خوزستان چندین بار در سنگ نبشته های داریوش هخامنشی (هُووجه>) و خوزستانی (هُووجیه>) نامیده شده است. این واژه در فارسی هوز شده و به جمع عربی اهواز گردیده است .

اگر می بینیم حرف هاء به خاء تغییر یافته در زبان های باستانی ایران و زبان فارسی مانند آن بسیار دیده شده است مانند (هووجه)( اووجه>) همان واژه ی هو می باشد که در فرهنگ های فارسی به معنی خوب یاد گردیده و در ادبیات ما به کار رفته است. (1)

شوشتری، مؤلف کتاب تاریخ جغرافیایی خوزستان بر این باور بود که اهواز محرف اواز یا اواجا می باشد که در کتیبه ی هخامنشی بیستون آمده است . (2)

نام عیلام که در تورات و در کتیبه های بابلی به خوزستان داده شده بابلی است . بابلی ها قسمت مرتفع سرزمین را که در شرق کشورشان قرار داشت المتو یا الام، ایلامتو یعنی کوهستان یا کشور طلوع خورشید می نامیدند و همین کلمه در تلفظ یونانی الیمائیس شده است و ظاهرا این هر سه نام از واژه ی الامو گرفته شده و ریشه این کلمه را آسوری نیز دانسته اند.(3)

در 6000 سال پیش ، قدیمی ترین تمدنهای بشری در شوش پدید آمد. هزار سال بعد،دولت مقتدر عیلام در شوش پایه گذاری شد و 3000 سال پیش از میلاد،دولت عیلام توسط آشوریها منقرض شد.

خوزستان در دوران هخامنشیان ،اشکانیان و ساسانیان گسترش یافت و شهرهایی در آن ایجاد شد.

خوزستان در دوران بعد از اسلام نیز آباد بود. با انقراض صفویه ، به دست افغانها افتاد. در دوران کریم خان زند و نادرشاه دوره ی فترت را گذارند، در دوره قاجاریه به وسیله محمد علی میرزا پسر فتحعلی شاه ضمیمه ی کرمانشاهان شد.(4)

 

نژاد :

ساکنین اولیه ی خوزستان عیلامیها بوده اند که هزاره ی چهارم قبل از میلاد. در فلات ایران می زیسته اند، ولی دیولافو و دومرگان بر این باور بودند که قبل از عیلامیها مردمان دیگری که از نژاد سیاه بودند در خوزستان زندگی می کردند. کشف تخته سنگ معروف نرمسین در حفاریهای شوش نیز این باور را تایید می کند، زیرا نقوش برجسته ی این سنگ، شکل پادشاهی را نشان می دهد که رهبری عده ای سیاه پوستان را داشته که به پیروزی رسیده اند.(5)

پس از آمدن پارس ها ،عیلامیها در اثر اختلاط و آمیزش در آنان مستهلک شدند و نژاد واحدی به وجود آمد که بعد ها مبانی و ریشه های اقوام ایرانی را بوجود آورد. و تیره هایی از همین اقوام بودند که در تاریخ ایران به نام خوزی توصیف شده اند.

در حال حاضر ساکنان خوزستان را لرها، کردها،و تعدای از اعراب و ایرانیان دیگر و بقایای نژادهای باستانی و .... تشکیل می دهند.

 

زبان :

در سال 1312 ه.ش هنگام خاکبرداری در تخت جمشید در میدان کاخ آپادانا و کاخ سد ستون ، کتیبه های زیادی به دست آمده که تماما به خط میخی خوزی و زبان خوزی نوشته شده بود .

بنابراین می توان گفت زبان خوزی در زمان هخامنشی اهمیت و رواج کامل داشته و این زبان تا زمان سقوط خوزستان بدست اعراب، زبان رسمی مردم خوزستان بوده و همین زبان است که مقدسی جغرافی نگار سده ی چهار ه.ق از آن نام برده است.(6)

در حال حاضر مردم خوزستان با لهجه های مخصوص محلی مانند: دزفولی، شوشتری، بهبهانی، رامهرمزی، آبادانی و ... تکلم می کنند .

 

 دین :

بر اساس آمار سرشماری 1365 ه.ش بیشتر مردم خوزستان ، مسلمان و بقيه پیروان ادیان دیگر زرتشتی ،کلیمی،مسیحی،و...می باشند.(7)

 

فرهنگ مردم خوزستان:

مردم خوزستان فرهنگ و آیین های ایران کهن از دوره های عیلامی، هخامنشی،اشکانی،ساسانی و.... را نگاه داشته اند. آنان اصیل می باشند، در دوستی ثابت قدم، دربرابر مشکلات شجاع و مقاوم هستند.

مردم خوزستان دارای هوش و ذکاوت سرشار می باشند. میهمان نوازی، آزاد منشی از ویژگی های این مردم سخت کوش است.

 

آثار تاریخی خوزستان:

 

شوش : شهر باستانی شوش که از لحاظ قدمت و اهمیت آثار به چهار بخش جدا، مانند: آکروپیل (گورستان دوران اور) ، شهر شاهی،آپادانا و بخش پیشه وران تقسیم شده است.

بقعه دانیال پیامبر یا مقبره بهارم گور و...از آن جمله است.

چغا زنیبل از زمان عیلامیان ، از آثار تاریخی هفت تپه می باشد.

 از آثار تاریخی دزفول ،چغامیش(3400 ق.م) ، اتاق آقامیر، حمام کرناسیون،ایوان کرخه،بند بالارود،اسیو آی رعنا، پل قدیمی دزفول، پل کرخه،هورمس،و....

آثار تاریخی شوشتر: شهر تاریخی دستووا،قلعه سلاسل، بند والرین(بند میزان)،پل شادروان، بند برج عیار و....

آثار تاریخی مسجد سلیمان و ایذه : صفه سلیمان سرمسجد، پل اوسر ، نقشهای کول فره و اشکف سلیمان و....

آثار تاریخی رامهرمز: طاق نصرت ساسانی،گور هرمز ساسانی،تل برمی یاتل برمک،قلعه داو(داودختر)قلعه یزدگرد،اکفت کموترگرد، شهر مختارک و....

آثار تاریخی دوگنبدان و بهبهان : آثار جلگه تشون بازمانده ی ویرانه های شهر به گواذ، آثار ارجان و ارگان، قلعه ارجان و...

 

دانشگاه گندی شاپور :

در حدود 271 میلادی شاپور اول شه ساسانی شهر گندی شاپور را در محل شهری بسیار قدیمی که در زمان ساکنان آریایی نخستین آن بنام جنتا شپیرتا که به معنی باغ زیبا بود دوباره بازسازی نمود. در دانشگاه گندی شاپور ساختمانهای بزرگی برای بیمارستان، مدرسه پزشکی و کتابخانه و نیز رصدخانه ای ومدارسی برای آموزش ریاضیات و نجوم ساخته شد. و یکی از هسته های فعال علمی در جهان باستان بشمار می رفت.(8)

 

 شهر اهواز:

اهواز در قدیم هرمزشهر نام داشته و درنسخه های خطی به صورتهای هرمزداوشیر و هرمزداردشیر که نام فارسی اش می باشد، آمده است.

بانی و تاریخ بنای شهر اهواز به درستی معلوم نیست، ولی ممکن است که عيلامیان آن را ساخته باشند، زیرا در روزگار عيلامیان شهری به نام اکسین در حدود اهواز بنا شده بود.

برخی از مورخان شهر اهواز را باشهر آگنییس که استرابون از آن نام برده منطبق دانسته اند، ولی احتمال دارد که اهواز در محل شهر قدیم تاریانا که نئارخوس یونانی در مسافرت خود به خلیج فارس در کنار  آن لنگر انداخت،قرار گرفته باشد،و اردشیر اول ساسانی، تاریانا را از نو بنا نهاد و آن را هرمزداردشیر نام کرد .

در دوران ساسانی این شهر علاوه بر نام یاد شده، بنام های : رام شهر، شهررام، هرمشیر و خوزستان بازار خوانده می شد. عربها هنگامی که آن را تسخیر کردند بر آن نام سوق الاهواز را نهادند و از زمان ناصر الدین شاه به بعد ناصری و ناصریه نامیده شد. در سال 1308 ه.ش .نام بندر ناصری به نام باستانی اهواز تبدیل شد.

اردشیر ساسانی، سد بزرگی بر کارون احداث کرد وو در دوران وی و جانشینانش رونق و اعتبار بسیار داشت و به جای شوش پایتخت سوزیانا یا خوزستان شد.

شهر اهواز در زمان امویان و عباسیان اعتبار و رونق داشت و مرکز کشت نیشکر بود، ولی اواخر سده ی 3 ه.ق رو به انحطاط گذاشت. بعدها برای عمران و آبادی آن کوششها شد، ولی در اثر خراب شدن سد بزرگ آن ،دیگر آباد نشد.

مؤلف حدودالعام درباره اهواز می نویسد:

"شهری است سخت خرم و اندر خوزستان شهری نیست از این خرم تر با نعمتهای بسیار و نهادی نیکو و ...."

در سال 1306ه.ق .درکنار خرابه های اهواز قدیم،شهری جدید به نام بندر ناصری، پاسگاه،عمارت دولتی و تعدادی مغازه در پایین سد ساخته شد و برای نگاه داشتن امنیت آنجا سربازخانه و قلعه مستحکمی بنیان نهاد .(9)

 

**************

1: امیری،مهراب. خوزستان،برگ 14 .

2: شوشتری.تاریخ جغرافیاییخوزستان.برگ 94.

3:سایکس،سرپرسی.تاریخ ایران،جلد اول ،برگ 63 .

4:دبیران گروههای آموزشی جغرافیای استانها. جغرافیای کامل ایران. جلد اول.برگ 663.

5:فیلد،دکتر هنری.مردم شناسی ایران.برگ 150.

6:امیری،مهراب.خوزستان برگ های 71،72.

7:مرکز آمار ایران، برگ4،39.

8:تاریخ علم در ایران جلد دوم .دکتر مهدی فرشاد.برگ 804.

9: صفایی،ابراهیم.رهبران مشروطه ،دوره ی دوم، برگ 20.

www.pasargad.info
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 20:3  توسط binai  | 

اداب و رسوم و فرهنگ مردم خوزستان

تناسب آب و هوائى با زندگى کوچ‌نشينى موجب شده که در اين استان، بخشى از جمعيت به دامدارى پرداخته و به ييلاق و قشلاق بپردازند. بخش شمالى و شمال شرقى خوزستان شامل مناطق شوش، مسجد سليمان، دزفول، شوشتر، ايذه تا محدوده باغ ملک و جانکى در شمال رامهرمز محل زندگى ييلاقى ايلات بختيارى و بخشى از ايلات لرستان و ايلام مى‌باشد.


Imageبخشى از عشاير اين استان اعرابى هستند که در طول تاريخ و به‌مرور زمان از صحراى عربستان کوچيده و سال‌هاى دراز در خوزستان ماندگار شدند.
زبان عشاير بومى‌ عربى و عشاير مهاجر استان که فصل زمستان را در مناطق قشلاقى خوزستان مى‌گذرانند به زبان و گويش خاص (لري) سخن مى‌گويند.
در بين شهرستان‌هاى استان خوزستان، شهرستان آبادان فاقد جمعيت عشاير قشلاقى است.


خوزستان به‌دليل دارا بودن ويژگى‌هاى آب و هوائي، از ديرباز تاکنون، مسکن ايل‌ها و طايفه‌هاى گوناگون بوده است. اقوام کوچ‌نشين اين منطقه به سه دسته عمده لر - ترک و عرب تقسيم مى‌شوند.
رعايت آداب و رسوم و شيوه‌هاى قومي، از مسائلى است که شيخ يا رهبر در نظام عشايرى عرب بر آن تأکيد داشت. مجالس سوگوارى با حضور و اعلام وى خاتمه مى‌يافت و در بقيهٔ مراسم و سنن قومى نيز حضورى فعال داشت.


در بين ايلات ايران، ايلى به‌نام لرکى وجود داشته که گذشت زمان آن‌را به پراکندگى کشانده است. لرکى به دو زبان ترکى و فارسى شکسته سخن مى‌گويند.
عروسى در ايل لرکى‌ها با شرط رضايت والدين امکان‌پذير است. از روش‌هاى ازدواج در اين ايل همبهرى است. وقتى پدر دختر پسرى ندارد، به پسر خواستگار پيشنهاد مى‌کند همبهر شود؛ يعنى داماد سرخانه شود. اما کمتر پسرى حاضر به قبول ان مى‌شود.


در بين لرکى‌ها زن ارزش زيادى دارد. پس از ديد و بازديد خانواده پسر، مشاوره مى‌پردازند و دفعات بعد به‌عنوان بازديد با سوغاتى به منزل والدين دختر مى‌روند و گاهى چند روز آنجا مى‌مانند. سپس مراسم خواستگارى پيش مى‌آيد. در روز معينى پدر داماد به‌همراه عده‌اى از ريش‌سفيدان محل با لباس‌هاى رسمى سوار بر اسب با هدايائى نظير کله‌قند، چاي، توتون، گوسفند به خانه عروس مى‌روند. خانوادۀ عروس نيز به استقبال آنها رفته و مسافتى را پياده طى مى‌کنند. سپس غذا تدارک ديده مى‌شود. در صورت توافق خانوادهٔ عروس در پايان مجلس، قرار کاغذگيرانى (نامزدي) مى‌گذراد.


در مجلس نامزدى ريش سفيدان، معتمدين محل و ميرزا (نويسنده) در خانه پدر عروس حاضر مى‌شوند. جلسه مردان و زنان جداگانه است. در مجلس زنان شادى و بزن و بکوب برپا مى‌شود و دست و پاى عروس را حنا مى‌بندند. مردان هم مجلس گرمى دارند؛ يکى آواز مى‌خواند و يکى نى مى‌زند، بعد بزرگتر محل به ميرزا مى‌گويد که شروع کنيم و وسايل نوشتن حاضر مى‌شود و مهريه و شيربها و جهيزيه تعيين و ثبت مى‌شود. حاضران کاغذ نامزدى را امضاء مى‌کنند و کف مى‌زنند که به آن ”کف مارکي“ (کف مبارکي) مى‌گويند. از آن به‌‌بعد دختر نامزد پسر مى‌شود.


پس از اين جلسه در صورت مناسب بودن فصل و آمادگى طرفين عروسى روبه‌راه مى‌شود. وگرنه چند ماهى صبر مى‌کنند که به آن بردبانه مى‌گويند.
۱۵ روز مانده به عروسى کم‌کم تدارک عروسى را مى‌بينند و گاهى نيز اين‌کار را ازچند ماه پيشتر آغاز مى‌کنند. تا روز عروسى اين کارها انجام ‌گيرد: سفيد کردن برنج، آرد کردن گندم، تهيه نان، خريد قند و چاى و توتون و تنباکو، تهيه هيزم، تهيه وسايل پخت و پز، تهيه ترکه جهت بازى مردان، دعوت تشمال (نوزانده)، دعوت قوم و خيش که هر يک مراسم مخصوص به‌خود دارد. خداحافظى عروس از خانه پدر و آوردن عروس به خانه داماد نيز مراسم خاص خود را دارد.


بردن جهيز عروس را ”پشا“ مى‌‌نامند که شامل قالي، گليم، جاجيم، بالش، خورجين مى‌باشد. يکى دو هفته پس از عروسى خانوادهٔ عروس، داماد عروس را به شام دعوت مى‌کنند. اين دعوت را ”پاگشوني“ مى‌نامند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 20:2  توسط binai  | 

اداب و رسوم مردم مازندران در ماه مبارک رمضان

آداب و رسوم مردم مازندران در ماه رمضان

رمضان

مردم مازندران هم اگرچه در اصلی ترین ویژگی های ماه رمضان با بقیه شهرهای کشور مشترک هستند، اما آداب و رسوم خاص خودشان را دارند که این ماه را برای آنها بومی تر و دوست داشتنی تر می کند.

آنها در این ماه نذورات مختلفی دارند كه مهم ترین آنها، به استقبال رمضان رفتن از سه روز قبل است. مازندرانی ها سه روز پیش از ماه مبارک رمضان روزه نذری می گیرند به این امید که خداوند حاجات آنها را برآورده کند.


 

آنها همچنین برای برآورده شدن حاجاتشان در ماه مبارک رمضان ختم انعام می گیرند و برای این كار از كسانی كه در قرائت قرآن تبحر دارند دعوت می‌كنند و به هنگام خواندن قرآن مقداری نمك، چند قرص نان و چند ظرف آب در سینی بزرگی می‌گذارند و در مجلس قرار می‌دهند.

بعد از خواندن سوره انعام افراد روزه خود را با غذاهایی كه در سینی قرار دارد باز می‌كنند و نان‌های باقی‌مانده را به عنوان تبرك در سفره نان قرار می‌دهند تا بركت پیدا كند و در ادامه صاحب مجلس سفره افطار را پهن می‌كند.

 

نذر پسر 

قدیم در مازندران رسم بود افرادی كه فرزند پسر می‌خواستند نذر می‌كردند كه در طول ماه مبارك رمضان مردم را برای خوردن سحری بیدار كنند، به این صورت كه یك پیت حلبی خالی به گردن خود می‌آویختند و با چوب به آن ضربه می‌زدند تا مردم برای سحری بیدار شوند كه البته این رسم‌ها هم‌اكنون از بین رفته است.

رمضان

نذر حلوا از دیگر نذورات مردم این منطقه است كه در شب 15 ماه مبارك رمضان هم‌زمان با میلاد امام حسن مجتبی (ع) زنان به عنوان نذر قند، چای، خرما و زغال به مسجد می‌برند كه این كار تا پایان ماه مبارك رمضان ادامه دارد. البته در كنار این مواد حلوا، آش، زولبیا و بامیه سنتی، فرنی، آبگوشت و باقلای پخته با پلو به میان روزه‌داران می‌برند.

ساروی ها هم یک رسم خداپسندانه داشتند که در زمان افطار هر كس نذری داشت مجمعه‌ای از كل نذورات خود را به عنوان افطاری درست می‌كرد و به زندان شهر می‌برد. رد پای این نذر را اگرچه کمرنگ، اما هنوز هم می توان در شهرهای کوچک این استان دید.

 

مازندرانی ها رسم جالبی برای روزه اولی ها دارند. آنها برای نوجوانان

تازه مکلف شده شان، هدیه ای می خرند که چیزی در مایه های همان

زیرلفظی عروس هاست! به این ترتیب که نوجوان تا زمانی که از جانب

 بزرگ‌ترها هدیه «روزه‌سری» را نگیرد، افطار نمی‌كند!

 

عزاداری

مردم مازندران از شب نوزدهم تا آخر ماه رمضان در مدح امام علی (ع) شعر می‌گویند و نذورات خود را به صورت پول داخل كشكول می‌گذارند. در آن شب خرما، شربت زعفرانی و فرنی به عنوان میان روزه داران پخش می کنند و ارادت خود را به این شب ها، به این شکل نشان می دهند.

 

روزه‌سری

مازندرانی ها رسم جالبی برای روزه اولی ها دارند. آنها برای نوجوانان تازه مکلف شده شان، هدیه ای می خرند که چیزی در مایه های همان زیرلفظی عروس هاست! به این ترتیب که نوجوان تا زمانی که از جانب بزرگ‌ترها هدیه «روزه‌سری» را نگیرد، افطار نمی‌كند! این هدایا معمولاً شامل چادر نماز و طلاجات برای دخترها و پول و انواع نقره‌جات قدیمی برای پسران است.

 

 مازندرانی ها ترجیح می دهند افطارشان را هر قدر هم که ساده باشد،

 با خانواده و فامیل شریک شوند و بنابراین در خانواده های گسترده مازندرانی، تقریبا هر شب مهمانی افطار برپاست

سحر و افطار

مازندرانی‌های قدیم هنوز هم تا سحر نمی‌خوابند، آنها نماز نافله شب می‌خوانند و به ویژه مناجات حضرت امیر در مسجد امیر را به نام مولا یا مولا زمزمه می‌كنند. زنان مازندرانی سحری را همان سحر می پزند و با صدای خروس و یا با سحر‌خوانی آواز‌خوانان خود را برای سحر آماده می‌‌كنند.

در قدیم، سحر‌خوانان با صدای بلند می‌خواندند: سحر شد بپا خیز هنگام نماز است و همسایه‌ها نیز با این آواز دیگران را برای سحری در صورت خواب بودن بیدار می‌كردند. قرائت مناجات ابوحمزه ثمالی و خواندن یك جزء از قرآن توسط با‌سوادان از دیگر سنت‌های مردم مازندران بوده است.

 

خوردنی های رمضانی

رمضان

آش ساك، كوكو، شامی سبزی، تخم مرغ و برنج و در قدیم نیز قرقناق از غذاهای محلی مازندران بود كه اعتقاد داشتند خوردن این غذاها در طول روز مانع گرسنگی و ضعف می‌شود.

 مازندرانی ها ترجیح می دهند افطارشان را هر قدر هم که ساده باشد، با خانواده و فامیل شریک شوند و بنابراین در خانواده های گسترده مازندرانی، تقریبا هر شب مهمانی افطار برپاست.

 

 

وداع با ماه مبارك رمضان

این مراسم در مازندران از شب 27 ماه مبارك رمضان برگزار می‌شود. در این شب‌ها مداحان و مبلغان دینی ندای خوش‌‌ الوداع با رمضان، الوداع شهر نور و القرآن را سروده و با اشعار زیبایی از سروده‌های محلی با ماه رمضان وداع می‌كنند و برای ورود به ماه شوال و بزرگ‌ترین عید اسلامی آماده می‌شوند. در این ماه فوت كردن به قند و بستن گره به نخ هنگام خواندن دعای جوشن كبیر و دادن آن به مریض برای شفا نیز رسم است. مردم مازندران در شب ضربت خوردن حضرت علی (ع) خوردن شیرینی را حرام می‌دانند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 19:54  توسط binai  | 

فرهنگ مردم شهر مقدس مشهد

ضامن آهو از دیدگاه سیاحان و 
جهانگردان

در این مقاله آداب رسوم ایرانیان در باب زیارت امام رضا و واقعه ضامن آهو،شفای بیماران، گنبد نما و....از زبان سیاحان وجهانگردان بیان شده است...
 
 ابن بطوطه سیاح مراکشی که در 734 ه.ق حرم امام رضاع را زیارت کرده چنین نوشته است: «مشهد مکرم دارای گنبد عالی است و آن داخل زاویه ای است که پهلوی مسجد قرار گرفته و تمام آن بنایی درخشان و تابناک را داراست و دیوارهای آن با کاشی زیبا درست شده و روی قبر صندوقی از چوب است که به صفحات نقره پوشانیده شده و قندیل های نقره بر بالای آن آویخته اند و از فوق آن قبه از نقره است و بر در حرم پرده ابریشمی زربفت است و در داخله حرم انواع فرش های گوناگون گسترانیده اند و در برابر آن آرامگاه قبر هارون الرشید قرار گرفته است.»
کلاویخو نیز در سال های 1403تا 1406م. (806 تا 809 ه.ق) در زمان تیمور به ایران سفر کرده است . وی می نویسد: «همچنان راندیم تا رسیدیم به شهر مشهد (یعنی محل شهادت امام رضاع که به نام سلطان خراسان مشهور است و آرامگاهش در آنجا قرار دارد. وی همانا نوه نوه محمدص از دختران پیغمبر است که ایرانیان او را از پاکان می دانند. وی در مسجدی بزرگ در تابوتی که در نقره و طلا گرفته شده است مدفون است.
مشهد شهر عمده زیارتی هم این حوالی است و سالانه گروه بی شماری به زیارت آن می آیند. هر زایری که به آنجا رفته باشد، چون بازگردد، همسایگانش نزد او می آیند و لبه قبای او را می بوسند، چون دریافته اند که وی از زیارت چنین محل محترمی بازگشته است . چون به این شهر رسیدیم ، ما را برای زیارت این مکان مقدس و آرامگاه بردند. سپس چون در ایران راه می پیمودیم و بر سر زبان ها افتاده بود که ما به زیارت مشهد مشرف شده و آن مکان مقدس را دیده ایم ، مردم همه می آمدند و لبه قبای ما را بوسه می زدند. به این بهانه که ما از گروهی هستیم که فیض زیارت مرقد و بارگاه قدیس بزرگ خراسان را درک کرده ایم . این ایالت نیز از نام سلطان خراسان که از بازماندگان و فرزندان محمدص است ، نام یافته و سراسر آن به اسم خراسان مشهور گشته است.
هانری ماسه در سال 1931 م (1310خ) در همین مورد رفتن کلاویخو به بارگاه حضرت رضاع می نویسد: آیین آستانه ورود به این بناهای معظم خواه مذهبی خواه غیرمذهبی مستلزم رعایت بعضی مراسم است ؛ اما برخلاف آنچه تصور می شود ممنوعیت ورود بیگانگان به مساجد و بناهای مذهبی در سیاحتنامه های جهانگردان قدیم به چشم نمی خورد و به موجب همین نوشته ها تاریخ ممنوعیت جدید است : اینک چند مثال در آغاز قرن پانزدهم (میلادی ) کلاویژ (کلاویخو ، ص 110) در مشهد از ضریح امام رضاع دیدن می‌کند، بی تشریفات رسمی و بدون این که خود را پنهان بدارد و بعدا در جاهای دیگر، همین که مردم محل می فهمیدند که وی داخل حرم شده است بر لباسش بوسه می زدند. با تایید این سخن، موضوع زیر را بدان می افزایم که در عین حال هم نشان گذشت و تحمل است و هم اعتقاد به امام: «به سال 1931 (1310 شمسی)، در تهران یک زن خدمتکار شیعه همین که دانست من از مشهد می آیم ، دست مرا بوسید و از شدت هیجان می گریست».
نویسنده دیگری می افزاید: «در زمان کلاویخو زیارت مسیحیان از مساجد و اماکن مقدس مورد مخالفت شیعیان قرار نمی گرفت و این موضوع از زمان آغاز سلطنت پادشاهان صفوی که مذهب شیعه ، مذهب رسمی ایران قرار گرفت متداول شد».
البته باید متذکر شد که ممانعت از ورود، تنها شامل مسیحیان از دوره صفویه به بعد نشد، بلکه شامل کلیمیان ، زرتشتیان و ادیان دیگر شد.
برخی از جهانگردان شنیدارهای خود را درباره وجه تسمیه شهرها نوشته اند که با زبان شناسی علمی که تطبیق نمی کند هیچ ، با تاریخ و واقعیت تاریخی هم تطبیق نمی کند مانند نمونه زیر که بریکتو نوشته است :[سمنان]:«آنگاه که امام رضاع از دست آزاردهندگانش می گریخت به سمنان رسید، ساکنان سمنان به پذیرایی بسیار بد از وی بسنده نکرده و به تعقیب وی پرداختند و هر کدام با خود سه من نان همراه بردند. از آنجا نام سمنان که مخفف سه من نان است پدید آمده است».
سرپرسی سایکس در بحث غارها می نویسد: غارهای دیگر به افسانه های مذهبی مربوط می شوند. مثلا در نزدیکی مختاران (جنوب بیرجند، مرز افغانستان ) غاری است پر از استخوان های انسان ، مردم آنجا می گویند اینها استخوان های زائران است که وقتی خبر مرگ امام رضاع را شنیدند، زندگی خود را در همین غار به پایان رساندند.برخی جهانگردان درباره قدمگاه های حضرت رضاع بحث کرده اند، از جمله بریکتو می نویسد:
مشهورترین این اثرها اثر قدمگاه است: «آخرین جایی که حضرت امام رضاع هنگام عزیمت از کربلا به توس توقف فرموده است، در همین توس بود که حضرت باید به شهادت برسد».
همین جهانگرد می افزاید: «گذشته از آن، در نیشابور در حرم امامزاده محروق به گفته صنیع الدوله سنگی هست که اثر پای حضرت امام رضاع در آن برجای مانده است و شگفت آن که می گوید این اثر 2بار کوچک تر از اثری است که در قدمگاه وجود دارد».
بن والو نیز می نویسد: «از سوی دیگر، بنا به روایت محلی ، امام رضاع روی سنگ قدمگاه استراحت می فرمود، سنگ به صدا درآمد و شکوه آغازید که دچار عناصر گردیده و به حال خود رها شده است . امام برای این که سنگ را مقدس گرداند، اثر پاهای خود را در آن بر جای گذاشت.»
هانری ماسه می نویسد: «در همان شهر [مشهد] در محله چهارباغ سنگی هست که می گویند اثر دست حضرت امام رضاع روی آن نقش بسته است . کوچه ای که این سنگ در آنجا نصب شده است ، کوچه پنجه نامیده می شود. آنجا شمع روشن می کنند و برای بهبود مزاج دست و صورت خود را به آن می مالند.»
خانیکوف ، جهانگرد روس از باورهای مردم می نویسد که در قدمگاه میان مشهد و نیشابور، هنگامی که حضرت رضا (ع) می خواست وضو بگیرد، چشمه ای پدید آمد.
 

واقعه ضامن آهو
برخی جهانگردان درباره واقعه ضامن شدن حضرت رضاع نوشته اند. یکی از آنان چنین شرح داده است : «آهوان [از شهرستان فردوس] که نزدیکی مشهد است ، بر اثر معجزه حضرت امام رضاع آهوان از شکارچیان نمی رمند. روزی حضرت امام رضاع به یک شکارچی برخورد که آهویی را اسیر کرده بود. آهو به حضرت رضاع گفت : من 2تا بچه شیرخوار دارم . ضمانت من را نزد این شکارچی بکنید تا بتوانم پیش بچه هایم بروم . امام درخواست او را اجابت کرد و پیش شکارچی به انتظار آهو نشست تا همراه بچه هایش برگشت . شکارچی چون این معجزه [کرامت] را مشاهده کرد، از شکار منصرف شد.»
خانه آخرت
تا حدود 60سال پیش زواری که به برخی بقعه های متبرکه می رفتند، زیارت می کردند و برمی گشتند، اتاقکی از سنگ در حدود 30*35*25 سانتی متر می ساختند و روی آن را نیز با سنگ می پوشاندند. ملاتی در آن به کار نمی بردند. این را مردم خانه آخرت می گفتند و بر این باور بودند که با زیارت کردن آن بقعه رستگار شده اند و با ساختن آن اتاقک خانه ای در بهشت نصیبشان خواهد شد.
من نمونه چنین باوری را برای زیارتگاه خواجه آباد ثبت کرده ام . چند نفر از جهانگردان ساختن چنین اتاقکی را پیش از زیارت بارگاه حضرت رضاع شرح داده اند، به این گونه:
«... همین طور است در نزدیکی حرم حضرت معصومه (قم ) و نیز بر فراز تپه ای که گنبد حرم مطهر امام رضاع از آنجا به چشم می خورد و می درخشد، زائران در آنجا با چند تکه سنگ خانه کوچکی می سازند که در عوض در بهشت خانه ای نصیبشان شود و به همین سبب این بنای کوچک را خانه قیامت می نامند.»
«... در گردنه سلام تپه سی (ترکی ، تپه سلام ) و پیش از رسیدن به مشهد، زائران «مسافرت خود را به این گونه اعلام می دارند که به اهرام بی شمار سنگریزه و تخته سنگ هایی که پیشینیان آنان بر جای گذارده اند چند تکه سنگ می افزایند.»

شفای بیماران
دونالد سون، سیاح اروپایی که کتابش را در سال 1938م (1318خ) منتشر می کند، می نویسد: «مردم در آرزوی کار نیک ، بویژه بهبود بیماران ، امام رضاع را به یاری می خواهند که امام آشتی جوی و آرامش طلب بوده است : «یا امام رضای غریب !».
غریب ، برای این که حضرت رضا در خراسان و دور از عربستان وفات کرده است ».
ادوارد براون ، یکی از جهانگردان درباره روضه خوانی و سینه زنی می نویسد: «روضه خوانی (که 20روز طول می کشد) در خانه شخصی یا در ابنیه دینی (مسجد، تکیه ، حیاط امامزاده ) انجام می گیرد. این روضه خوانی نه تنها در دهه محرم ، بلکه در ماه صفر و روز شهادت حضرت علی ع و حضرت فاطمه س و حضرت رضاع نیز دایر است».
وی در مبحث سینه زن ها، زنجیرزن ها و قمه زن ها می نویسد: «سینه زن ها که از قدیم به این کار اشتغال دارند، پیراهن سیاهی می پوشند که سینه اش باز است و با آهنگ مخصوص به سینه خود می کوبند. رئیس دسته سینه زنی نوحه ای می خواند و دیگران به او پاسخ می دهند».
براون می نویسد: «مثلا در بیست و هفتم صفر معروف ترین نوحه بدین سان آغاز می شود (که رئیس دسته می گفت:
دختر بدرالدجا 
امشب دارد سه جا عزا
و دیگران دسته جمعی پاسخ می دادند: «گاهی حسن ، گاهی حسین ، گاهی رضا!».
هانری ماسه درباره عیدی در روز عید نوروز می نویسد: «اشخاص بزرگ به بچه ها و زیردستان عیدی می دهند و آن غالبا سکه های کوچک طلاست (که از طرف دولت ضرب شده است و این عیدی ها را بعدا به فروش می رسانند) یا سکه معمولی و سکه هایی که به مناسبت عید، تمثال مبارک حضرت رضاع روی آن نقش بسته است».
گوبینو، وزیرمختار فرانسه که در سال های 1856 -  1859م (1273 - 1276ه.ق) در تهران بوده می نویسد: «یکی از دوستان من در کوچه به زنی برخورد که چادر و روبنده کاملا تازه او نشان می داد از خانواده مرفهی است . زن با صدای اندوهگین از وی یک شاهی خواست . وقتی دوستم متذکر شد که تصور نمی کند او به یک شاهی نیاز داشته باشد، زن پاسخ داد در واقع توانگر است و به این چیزها نیازی ندارد، اما چون کودک بیماری دارد، ناگزیر است که آن روز با پول احسان و صدقه زندگی کند و با این فروتنی رحمت خداوند را به سوی خود جلب نماید».
«آش [یعنی آش امام رضا] را در هوای آزاد می پزند و بهتر است در گوشه کوچه ای پخته شود. رهگذران به یاری می شتابند و در آتش می دمند یا آش را به هم می زنند، زیرا این کار نیکی به شمار می رود و ثواب دارد. (برخی از نویسندگان برآنند که امام رضاع را با زهر کشتند و بدین سان وی را سرور بیماران می دانند مانند امام زین العابدین ع ».

گنبدنما

رسمی در میان زوار بارگاه امام رضا (ع) بوده است که در سیستم کاروان رو، به محض مشاهده گنبد بارگاه آن حضرت انعامی به چارواداران مبلغی بدهند. البته این چارواداران بوده اند که زوار را به پرداخت مبلغی به نام گنبدنما به آنان ناگزیر می کرده اند.هنگامی که بعدها زوار با اتوبوس به مشهد می رفته اند، شاگرد شوفر با نمایان شدن گنبد بارگاه حضرت رضا(ع ) گنبدنما را تقاضا می کرده است.
بریکتو در این باره می نویسد: «هنگامی که از دور حرم مطهر مشهد مشاهده می شود، تشریفات رونما انجام می گیرد. قاطرچی افسار اسب مرا گرفت تا بتوانم با کمال ادب گنبد مطهر را سلام گویم و باید طبق مرسوم در مقابل زحمات قاطرچی یک تومان به او انعام بدهم.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 16:28  توسط binai  |